●
وبگردیهای آدينه
وبگردیهای آدينه()
1- پسلرزهها
هنوز پسلرزههای جنبش نافرمانی مدنی مردم ايران در 9 اسفند، که خود را با شرکت نکردن در انتخابات شوراهای اسلامی در تهران و شهرهای بزرگ نشان دادند، ادامه دارد. همه غافلگير شدهاند. گروهها و افرادی که پس از سالها امکان شرکت در انتخابات را پيدا کرده بودند هنوز از رای نيآوردن خود در حيرت هستند و طرفه اين که جناح تمامتخواه نيز که خود را آماده کرده بود تا انتخابات شوراها در تهران و شهرهای بزرگ را با پيروزی دگرانديشان و جناح رقيبشان باطل اعلام کند در حيرت به سر میبرد و غافل گير شده است. آنان بين وارد شدن به بازی جناح رقيبشان و به رسميت شناختن انتخابات و ادامهی مشی انتخاباتگريز قبلی در ترديد هستند و دچار تشتت آرا شدهاند. راست معتدل اميدوار شده است که با وارد شدن به اين بازی انتخابات مجلس را در دور چهارم ببرد و راست افراطی میخواهد از فرصت پيشآمده استفاده کند تا فضای کشور را به سالهای قبل از دوم خرداد بکشاند. مردم نيز ظاهرا اميد خود را به هرگونه اصلاحی در چارچوب جناحهای رژيم از دست دادهاند و به دنبال رفراندم و تغيير نقشهی سياسی منطقه هستند و فعلا دوران بيم و اميد را پشت سر میگذارند. به هر حال تحولات اين روزها جهت تحولات آتی را مشخص خواهد کرد. چيزی که به نظر میرسد اين است که آب رفته به جوی باز نمیگردد و جناح دوم خرداد با روشهای قبلی ديگر توان جذب مردم را ندارد و نيروهایاش به سرعت ريزشخواهند کرد فرصتطلبها به سمت جناح راست میروند و نيروهای صادق آن به سمت مردم میآيند و با شعار رفراندم همراهی خواهند کرد.
و يک نکتهی ناگفته هم اين که به نظر من "رایدادن" يا "رایندادن" مهم نيست چيزی که مهم است با تحليل و نظر رفتار کردن است. از اين منظر کسانی که با تحليل و به قصد و نيت خير و در جهت آزادی و عدالت در انتخابات شرکت کردند و رای دادند به نظر من از کسانی که از روی انفعال در انتخابات شرکت نکردند آگاهتر هستند. البته در هر حال نبايد فراموش نکنيم که رای ندادن به اندازهی رای دادن يک حق است و مردم ايران از اين حق خود استفاده کردند. درست مانند وقتی که کارگران از حق کارنکردن خود استفاده میکنند و اعتصاب میکنند.
2- زلزله
يکی از نگرانیهای جدی مردم تهران در اين روزها زلزلهی 4 ريشتری روز يکشنبه است زلزلهیي که ندا را از خواب پراند و نزديک بود او را "از بالای ديوار" به پايين بياندازد. حتا يک زلزلهی شش ريشتری هم در تهران فاجعه میآفريند. کتابدار بسيار عزيز در بارهی نقشهی زلزله مطلب جالبی نوشته است که خواندناش را به همهی تهرانیها توصيه میکنم. البته اکثر نقاط ايران زلزلهخيز است و خوب است همهی دوستان ساکن در ايران اين در بارهی زلزله و نحوی برخورد با آن مطالعه کنند و به اين هشدارها توجه کنند. موضوع خيلی جدی است. هيچکس به فکر مردم نيست بايد خودمان به فکر خودمان باشيم.
3- گاگولیها
وقتی يادداشت بسيار زيبا و تاثيرگذار سايهی هميشه عزيز را خواندم ديدم اگر افتخار بدهند شبح هم گاگولی در نوع خود است. برويد بخوانيدش و با وضعيت انسانهای آگاه و متمدن در اين آشفتهبازاری اين روزهای کشورمان آشنا شويد. مردم در اين سالها به شدت دچار انحطاط فرهنگی شدهاند. رشوهگيری و رشوهدهی ديگر دارد يک فرهنگ جمعی میشود. رانندهگی در تهران و بسياری از شهرهای بزرگ بيشتر به بازیهای کامپيوتری و فيلمهای حادثهیی تبديل شده است تا رانندهگی در يک ابرشهر ده ميليونی... به هر حال وقتی دزدی و چپاول در سطوح بالای کشور رواج پيدا میکند همه میخواهند از قافله عقب نمانند. اميدواريم تعداد گاگولیها روز به روز بيشتر شود و سايهشان از سر ما کم نشود.
4- خبرگزاریهای يک نفره.
بعضی از وبلاگها به تنهایی يک خبرگزاری هستند. وبلاگ داور قديمیترين و نمونهییترين وبلاگ در اين زمينه است. داور به تنهایی در مورد يک موضوع مسايل مختلف را گرد میآورد. شاهد هم يکی ديگر از اين نوع وبلاگهاست او يک نفره سعی میکند اخبار متعدد را گردد آورد و هر کس سری به شاهد يا داور بزند بیگمان دستخالی باز نخواهد گشت.
5- نوبرانههای وبلاگ
کی فکر میکرد وبلاگستان صاحب کشيش شود؟ البته وبلاگی که کافر و مسيح و شيطان و شمر و انواع مختلف آيهالله دارد خب يک کشيش هم داشته باشد راه دوری نمیرود بخصوص که اين کشيش ظاهرا واقعی است و نام نويسندهاش جناب کشيش ديميتريوس است.
انصافا وبلاگ با حالی است و جا داره بگم: "کشيش به اين باحالی نوبره والا!"
6- پا در کفش پاگندهها
پاگنده هم از آن جاهایی است که امکان نداره توش سرک بکشيد و دست خالی برگرديد! آخرين چيزی که در آن خواندم مطلبی بود تحت عنوان "روشن تر از آفتاب" انصافا حرف درستی است نه؟ "زمانی که ادعايی در جايی عنوان می شود، اين نام گوينده است که به آن ادعا اعتبار می بخشد، ولی زمانی که ادعايی با برهان و استدلال اثبات میشود اين گفته است که به نام گوينده اعتبار میدهد."
7- روزگار حامد يوسفی
"ديشب تو كويت يه طوفان اومده بود! ميگن اين دومين بار تو اين هفته است، نيروهاي آمريكايي هم جفت کردن!! صد و پنچاه هزار تا سرباز آمريكايي تو صحراهاي كويت هست و تقريبا” اساسي ترين پايگاه آمريكاس! خلاصه ممكنه اين طوفان ها كه گفته ميشه بازم ادامه داره جنگ و بيشتر از قبل عقب بندازه! بعدش هم كه تابستون ميشه و گرما و .....! عمو جرج بوش (!) تو بد وضعي گير كرده..."
من بعد از خواندن اين يادداشت جالب حامدخان عزيز ياد ماجرای تبس افتادم قربون برم خدا را که هم هوادار صدامه هم هوادار امام!
8- شوخی شوخی با شبح هم شوخی؟!
مرا در قهوه بودن بهتر از بزم شهان باشد
که اينجا ميهمان را منتی بر ميزبان باشد(ميرصيدی به نقل از دهخدا)
چند وبلاگنويس خوشذوق بیسروصدا وبلاگی میلاگ اند و به کار دستانداختن وبلاگها مشغول هستند. اين بار پا را در کفش ما فرو کردهاند و يکی از يادداشتهایمان را دستاندخته اند و الحق ذوقانه دستاندازی کردهاند اول اين يادداشت ما را بخوانيد بعد برويد اينجا بدلی را که شفق قطبی زده است بخوانيد و بخنديد تا بهجت حاصل آيد.
9- و بلاخره در همه حال گلکو و بامداد و مهشيد و زيتون و ساير دوستان شبح را فراموش نکنيد و به ياد آنان به قلبهایتان آرامش ببخشيد.
پینوشت: اين حکايت طبل و ترقه هم حکايت جالبی است. تا اين متن را مینوشتيم يا صدای ترقه از جا پراندمان يا صدای طبل.
March 14, 2003 12:00 AM