●
حداقل ترکيه وگرنه ويتنام؛ راه
حداقل ترکيه وگرنه ويتنام؛ راه ديگری نيست!
در همشهری پنجشنبه 15 اسفند آقای محسن رضایی دبير مجمع تشخيص مصحلت نظام در گفتوگو با سفير استراليا به دو نکتهی درست و مهم اشاره کرده است. همشهری از قول او نوشته است: "اگر هدف آمريکا از وارد کردن فشار به جمهوري اسلامی ايران حاکم کردن ضدانقلاب و نيروهای ملی-مذهبی در ايران بوده است، انتخابات اخير شوراها نشان داد مردم اعتنايی به آنها ندارند و لذا هدف آمريکا از پيش شکست خورد." اين جمله به طرز حيرتانگيزی درست است و اميدواريم سياستمداران آمريکا به آن توجه جدی بکنند. مسلما اگر آمريکا به دنبال پيدا کردن جانشينی برای "جمهوری اسلامی ايران" در بين اپوزيسيون است اين انتخابات نشان داد مردم ايران نه تنها جناحهای حاکم در ايران را نمیخواهند بلکه اپوزيسيون همجوار آن را هم قبول ندارند. نکتهی دومی که در حرفهای محسن رضایی آمده است و مکمل نکتهی اول است اشاره به اين دارد که رفتار آمريکا و انگليس "بيشتر شبيه راهزانهايی است که بدون دورانديشی و عاقبتنگری اهداف سودجويانهی کوتاه مدتی را مد نظر دارند." به راستی اگر آمريکا و انگليس و متحدان اروپایی و خاوردورشان به دنبال منافع دراز مدت خود هستند بايد بدانند مردم ايران ديگر زير بار ديکتاتوران خودفروخته که دست آنان را برای چپاول منابع ملی باز بگذارند و در عوض بقایشان را از آنان بخواهند نمیروند و عصر اين ديکتاتوران به سر آمده است. مردم ايران هوشيارتر و آگاهتر از آن هستند که ديگر بتوان با نظامی توتاليتر و وابسته آنان را سرکوب کرد. قدرتهای خارجی اگر میخواهند با مردم ايران ارتباط اقتصادی و سياسی متوازن و برابر داشته باشند بايد دست از حمايت حاکمان و مخالفان وابستهشان بردارند و به خواست مردم ايران که برقراری حکومت دمکراتيک است احترام بگذارند و فقط و فقط در اين صورت است که مردم ايران ممکن است از چپاول کشورشان در اين سالها اغماض کنند و خواهان رابطهی گسترده با آمريکا و اروپا باشند. در غير اين صورت اگر آمريکا تصور کند میتواند با حملهی نظامی يا اپوزيسيونتراشی برای دهههای آينده همچنان تسلط خود را بر منابع و نيروی کار و مغزهای مردم ايران ادامه دهند همان سياست احمقانهیی را تداوم میبخشد که پس از کودتا برعليه دولت ملی مصدق در اين پنجاه سال گذشته پیگرفتهاند و فقط موجب راديکالتر شدن مطالبات مردم ايران شدهاند و سطح آگاهی جمعی مردم را بالابردهاند. سياستهای قلدرمآبانهی آمريکا در رابطه با مردم ايران اينبار موجب خواهد شد خيزش انقلابی مردم ايران برای هميشه بساط سرمايهداری و تسلط غرب را بر سرنوشت مردم ايران خاتمه دهد. وجود اندکی زيرکی و هوشياری در سياستمدارن آمريکایی موجب خواهد شد که آنان به خواست مردم ايران احترام بگذارند و پشت مردم ايران قرار بگيرد و حمايت خود را از حاکمان و اپوزيسيون بدون پايگاه مردمی بردارند.
انتخابات شوراهای اسلامی نشان داد مردم ايران نه تنها جناحهای حاکم را نمیخواهند بلکه هر گونه جريان وابسته به اين جناحها را هم طرد میکنند و به چيزی کمتر از ايرانی دمکراتيک و مستقل رضايت نمیدهند. درک اين شرايط جديد يعنی کندن دندان طمع و احترام به منافع متقابل. اگر سياستمدارن آمريکا چنين هوشمندی از خود نشان دهند مسلما بيشترين منافع را خواهند برد هر انتخاب ديگری جز آن که ويتنام جديدی برایشان به ارمغان آورد حاصلی نخواهد داشت. آرزو میکنيم اکنون که "حماقت" رهبری جهان را بهدست دارد لااقل در بارهی کشور ما تصميمات عاقلانهیی گرفته شود. آيا بوش و گردانندهگان کاخ سفيد از اين حداقل هوشمندی برخوردارند؟
March 7, 2003 09:41 PM