چهارشنبه، 30 بهمنماه 1381 | February 19, 2003

کنکاشی در باب "کنکاش"(get_comment_link(100000059))پی‌نوشت:"کدو غل‌غلی"

کنکاشی در باب "کنکاش"()
پی‌نوشت:"کدو غل‌غلی" يا "کدو قلقلی" به اين متن اضافه شده است.
دوست عزيزم kadoughelgheli در نظرخواهی مربوط به مطلب "I am a spectre" نوشته بودند:"می‌خواستم بپرسم واژه‌ی «کنکاش» به معنی «مشورت» است يا «جست و جو» که شما به کار برده ايد؟" کدوغل‌غلی عزيز به موضوع درستی اشاره کرده است واژه‌ی "کنکاش" که به صورت "کنگاج"، "کنکاج" و "کنگاش" در قديم به کار می‌رفته است در اصل واژه‌یی ترکی-مغولی است و معنای آن "مشورت" است. آقای ابوالحسن نجفی در کتاب غلط ‌ننويسيم در باره‌ی کنکاش می‌نويسد: "اين کلمه در اصل مغولی-ترکی است و معنای آن "مشورت" است... در اغلب نوشته‌های امروز اين کلمه را به‌معنای "کاوش" يا "کندوکاو" به کار می‌برند و غلط است.[1]" اما آيا حرف ايشان را بايد پذيرفت و به‌کار بردن آن به معنای "کاوش" و "کندوکاو" چنان که من در نوشته‌ی خود به کار برده‌ام نادرست است؟
در اين جا ما با دو ديدگاه مختلف روبه‌رو هستيم دستورنويسان سنتی و زبان‌شناسان. دستورنويسان سنتی برای تغيير و تحول زبان ارزش قايل نيستند مگر آن که اين تغيير و تحول در چند قرن پيش اتفاق افتاده باشد. اما زبان‌شناسان تغيير و تحول را اجتناب ناپذير می‌دانند و آن را از خصوصيات زبان به عنوان يک موجود زنده و رشديابنده می‌شمارند. دستورنويسان سنتی هر چه را در نوشتار منابع معتبر فارسی بيابند درست می‌شمارند و غير آن را نادرست می‌پندارند و حاصل ضعف و بی‌سوادی به کار برنده؛ اما زبان‌شناسان استدلال می‌آورند که زبان همان گونه که در پيش از سعدی و حافظ تحول پيدا کرده است امروز هم در حال تحول است و بايد تحول آن را ديد و شناخت نه آن که با ناسزاگویی و امر و نهی حرف زدن روزانه‌ی مردم را مغشوش کرد.
آيا در گذشته اتفاق نيفتاده است که واژه‌یی در طول زمان معنای خود را تغيير دهد و به معنای حتا متضاد با معنای روز نخست به کار رود؟ اجازه دهيد از خود آقای نجفی مثال بياوريم تا مدافعان ايشان را در موقعيت دشوار پذيرش دو امر متناقض قرار دهيم(!) در همان کتاب غلط ننويسيم در شرح "فضول/ فضولی" می‌نويسند: "در عربی اين دو کلمه را درست بر عکس آن‌چه ما امروز در فارسی معمول می‌داريم به کار می‌برند، يعنی فضول را به‌معنای "زبان‌درازی و مداخله‌ی بی‌جا در کار ديگران" و فضولی را به معنای "زبان‌دراز و مداخله کننده در کاری که به او مربوط نيست". در آثار قديم نيز اين دو کلمه نخست به همين صورت استعمال می‌شده است.[2]" پس تا اينجا ما می‌دانيم که در زبان فارسی در گذشته کلمه "فضول" به معنای "زبان‌درازی" بوده است و "فضولی" به معنای "زبان‌دراز" اما ما امروزه به‌صورت آشکاری اين دو معنا را جا‌به‌جا به کار می‌بريم يعنی به شخص زبان‌دراز می‌گويم "فضول" و به عمل او می‌گوييم "فضولی" حال چرا آقای نجفی اين را غلط نمی‌داند و برای به‌کار بردن‌اش مجوز صادر می‌کند اما به کار بردن "کنکاش" به جای "کندوکاو" را غلط می‌شمارد؟ دليل روشن است چون اين تحول در زمانی بين سعدی و حافظ اتفاق افتاده است. سعدی می‌گويد:
دوران دهر و تجربتم سر سپيد کرد
وز سر به در نمی‌رودم همچنان فضول.

ويا
چو کاری بی فضول من برآيد
مرا در وی سخن گفتن نشايد
و گر بينم که نابينا و چاه است
اگر خاموش بنشينم گناه است.

و قبل از سعدی رودکی نيز "فضول" را به معنای عمل مداخله در کار ديگران به کار برده است و نه فاعل مداخله کنند:
تا کی بری عذاب و کنی ريش را خضاب
تا کی فضول گویی و آری حديث غاب

به روشنی مقصود سعدی و رودکی از "فضول" شخص نيست و به عمل اشاره دارد. با اين حال در صد سالی که بين سعدی و حافظ گذشت اين دو معنا جابه‌جا شدند و در مثال‌های که در همان کتاب غلط ننويسيم و زير همان ماده‌ی "فضول/ فضولی" آمده است می‌بينيم حافظ به‌روشنی اين دو واژه را درست همان گونه که ما امروز به‌کار می‌بريم به کار برده است:
مرا به رندی و عشق آن فضول عيب کند
که اعتراض بر اسرار علم عيب کند.

و يا
در کارخانه‌ای که ره علم و عقل نيست
فهم ضعيف رای فضولی چرا کند.

به هر حال آقای نجفی نيز می‌نويسند: "اما معمولا، به خصوص از قرن هشتم هجری به بعد، فضول و فضولی مانند استعمال امروز ما به کار می‌رود.[3]" البته ناگفته نماند که در زمان سعدی و حتا در شعر خود سعدی نيز "فضولی" به معنای که ما به کار می‌بريم آمده است عجيب است که اين را آقای نجفی نديده اند، ببينيد:
که من توبه کردم به دست تو بر
که گرد فضولی نگردم دگر

و يا مولوی می‌گويد:
اين گهی بخشد که اجلالی شوی
وز فضولی و ذغل خالی شوی

اين که چرا ما برای معنای عربی اصالت قايل نشديم و معنای مورد نظر خود را به واژه‌های "فضول" و "فضولی" مترتب کرديم به دليل اين است که ما فارسی زبان هستيم و مطابق با معيارها و شم زبانی خود حرف می‌زنيم و کاری به معيارهای ساير زبان‌ها نداريم و شم ما هم با شم آنان متفاوت است. در فارسی ما يک "ي" داريم که از نشانه‌های اسم مصدر و حاصل مصدر است و به آن "يای مصدريه" يا "يای اسم مصدر" و يا "يای حاصل مصدر" می‌گويند. اين "ی" را به صورت "ای" تلفظ می‌کنيم. مانند "شوخ" و "شوخی"، "دانا" يا "دانایی" توجه داشته باشيد که اين "ي" را با "ی" نکره اشتباه نکنيد. مثلا وقتی می‌گوييم: "شوخی را ديدم که شوخي از حد گذرانده بود." "ی" در "ّشوخی" اول "يای نکره" است و در "شوخي" دوم "يای حاصل مصدری" بر همين اساس فارسی زبانان اصولا معنای اولی "فضولی" را فراموش کرده‌اند و از واژه‌ی "فضول" که معنای آن را دگرگون شده بود حاصل مصدر "فضولي" را ساخته اند. به همين دليل حتا "ي" فضولي را نيز "ای" تلفظ می‌کنيم وقتی می‌گوییم: "فضولی را ديدم گوشش کشيدم و گفتم فضولی موقوف." به وضوح بين تلفظ "فضولی" اول که به معنای فضول نامشخص برای شنوده است و "فضولي" دوم که به معنای عمل شخص فضول است تفاوت وجود دارد.
به هر حال سخن دراز شد. "کنکاش" در زبان مغولی و ترکی چه معنا دارد و چگونه نوشته می‌شود مربوط به ما نيست و اين که اين کلمه در گذشته به چه معنایی به کار می‌رفته است نيز چيزی را تعيين نمی‌کند. امروز "کنگاج"، "کنکاج" و يا هر املای ديگری از اين لغت منسوخ شده است و هيچ فارسی زبانی آن را نه به معنای "مشورت" و نه به هيچ معنای ديگری به کار نمی‌برد. امروز واژه‌ی "کنکاش" که اتفاقا واژه زيبایی هم از کار درآمده است منحصرا به معنای "کندوکاو" و "کاوش" به کار می‌رود و هيچ ابهامی در آن نيست. اگر به کسی بگوييد می‌روم با فلانی کنکاش کنم مطمئنا او تصور نخواهد کرد که می‌خواهيد با آن شخص "مشورت"کنيد و جمله‌ی شما را ناقص و بی‌معنا تشخيص خواهد داد.
روزی که آن مطلب را می‌نوشتم به‌هيچ‌وجه به معنای "کنکاش" به عنوان "مشورت" توجه نداشتم و آن را فقط به همان معنایی که به ذهن همه‌ی ما متبادر می‌شود به کار بردم.
پی‌نوشت:
"کدو غل‌غلی" يا "کدو قلقلی"
دوست بسيار عزيزی پس از خواندن يادداشت "کنکاشی در باب "کنکاش"" برای‌ايم ايميلی فرستاد و نوشت:" غلط ننويسيم. قلقلی به گمانم با قاف نوشته می‌شود نه با غين" من از اين که اين نويسنده عزيز و فهيم هنوز وب‌لاگ‌ام را می‌خوانند بسيار خوش‌حال شدم و پاسخ ايميل ايشان را هم دادم اما تصور کردم ممکن است اين سوآل برای ساير دوستان هم پيش آمده باشد به همين دليل گفتم توضيح مختصری در باره‌ی آن بدهم.
در فارسی ما حرف "قاف" نداريم اين حرف از طريق کلمات عربی و ترکی وارد زبان ما شده است. در لهجه اکثر فارسی زبانان تفاوتی بين تلفظ "قاف" و "غين" وجود ندارد. فارسی زبانان شرق کشور مثلا در کرمان هنوز بين اين دو حرف در تلفظ تفاوت قايل هستند اما اين فقط وقتی هست که با لهجه‌ی شيرين کرمانی حرف می‌زنند. به هر حال از سوی بزرگان ادب فارسی توصيه می‌شود اسامی فارسی و واژه‌های فارسی با "غين" نوشته شوند. مثلا در فرهنگ معين "غو" و "غورباغه" آمده است هر چند املای اين واژه‌ها با "قاف" هم آورده شده است.
و اما "قلقلی" يا "غل‌غلی" در زبان عامه و بخصوص کودکان به چيزهای کوچک و گرد می‌گويند "قلقلی". هر چند فرهنگ معين و ده‌خدا[4] با همين املا اين را ثبت کرده‌اند؛ اما به نظر می‌رسد با توجه به مطالبی که در باره‌ی "غين" و "قاف" گفتيم و با توجه به قرينه‌ی ديگری که خواهد آمد بهتر است اين واژه نيز با "غين" نوشته شود. و اما قرينه ديگر: در فارسی مصدری داريم به نام "غلتيدن" که اسم مصدر آن "غلت" است و به معنای جابه‌جای با چرخيدن است. مصدرهای مرکب ديگری هم از همين مصدر وجود دارد: "غل خوردن و غل‌غل خوردن[5]" با اين شواهد به نظر می‌رسد اطلاق "قلقی" به اشيا گرد و و مدور و کوچک وجه "غل" خوردن آن‌ها باشد زير در هيچ کدام از اين فرهنگ‌ها برای "قلقلی" ريشه‌یی ذکر نشده است. به دو دليل گفته شده، به‌تر است "قلقلی" به معنای گرد و مدور را هم "غل‌غلی" بنويسيم و شايد دليل اصرار نکردن بر اين موضوع خلط نشدن معنای متفاوت اين دو واژه باشد که اين موضوع خود بحث ديگری است.
اما چه "قلقلی" به معنای "شی گرد و مدور کوچک" را با "قاف" بنويسيم يا با "غين" کدوی غل‌غله‌زن هم‌چنان بايد با "غين" نوشته شود نه با "قاف" زيرا منظور ما از کدوغل‌غلی" کدویی گرد و مدور و کوچک" آن‌چنان که "کوفته‌قلقلی" را می‌گوييم نيست بل‌که مراد کدویی است که غل می‌خورد و می‌رود و برگرفته شده از شعر کودکانه‌یی است که با اين مصراع شروع می‌شود: "کدوی غل‌غله‌زن نديدی يه پير زن!"
به هر حال اگر مراد از "کدوغل‌غلی" کدوی غلتان است بايد حتما با "غين" نوشته شود اگر مراد کدوی کوچک و گرد و مدور[6] است می‌توان آن را هم با "قاف" نوشت هم با "غين" البته بايد خود صاحب‌نام در اين مورد چيزی بگويد.

February 19, 2003 11:45 PM






تعداد مطالب وبلاگ: 1253
تعداد نظرات: 26255
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: july 10, 2006 03:36 pm


از کجا آمده‌اند؟