●
ديوانهگیهای هاملت و افيليا و
ديوانهگیهای هاملت و افيليا و فمينيسم
هميشه مرکز توجه ديوانهگی در "هاملت" پريشانگوییهای هاملت است. در صورتی که ديوانهگیی "افيليا" بسيار ژرف و تاثير گذار است. شايد زير سايهی فرهنگ مردسالار اين "ديوانهگی" لطيف و شاعران آنچنان که بايد و شايسته است برجسته نشده.
معمولا "هاملت" را به دليل اشاراتی که هاملت در پردهی سوم، صحنهی اول به افيليا دارد اثری زنستيز میشمارند. مثلا آنجا که هاملت خطاب به افيليا میگويد:
"... اما اگر قطعا تصميم داری که ازدواج بکنی بهمرد احمقی شوهر بکن. مردان عاقل اصلا زن نمیگيرند، زيرا میدانند که شماها ايشان را بهچه حيوانات عجيب و غريبی تبديل میکنيد![1]"
اما در پردهی چهارم، صحنهی پنجم آنجا که افيليا با گرترود و کلاديوس سخن میگويد؛ با بيانی زيبا و شاعرانه و پريشان مردسالاری به نقد کشيده میشود:
"کلاديوس: خانم زيبا، حال شما چطور است؟
افيليا: خوب. خدا شما را حفظ کند! میگويند جغد دختر نانوايی بود. ای خداوند، ما میدانيم چه هستيم اما نمیدانيم چه خواهيم بود. خدا سر ميز شما مهمان باد!
کلاديوس: بهفکر پدرش است.
افيليا: استدعا دارم در اين باب هيچ نگوييد. ولی هر گاه از شما پرسيدند معنایاش چيست اين جواب را بدهيت. (میسرايد):
فردا عيد سنت والانتين است
و بامداد پگاه
من كه دوشيزه ای هستم
پاي پنجرهی اتاق تو خواهم آمد
تا نامزد تو باشم.
پس مرد برخاسته لباس هاي خود را پوشيده
و در اتاق را باز كرده دوشيزه را به درون آورد
اما وی ديگر هرگز
از آنجا دوشيزه بيرون نيامد.
کلاديوس: بیچاره افيليای زيبا!
افيليا: راستی، هاه، بیقسم خوردن، آن را تمام خواهم کرد (میسرايد):
اوهوی! قسم به عيسا و به شفقت مقدس
افسوس چه افتضاحی!
مردان جوان، اگر دستشان برسد چنين میکنند،
قسم بهخروس خدا که سزاوار سرزنش هستند!
دوشيزه گفت: "پيش از آنکه مرا فرو بيفکنی
وعده دادی که مرا بهزنی خواهی گرفت."
جوان گفت: "قسم به آنخورشيد همين کار را هم میکردم اگر تو بهبستر من نيامده بودی.[2]"
پینوشت: حالا که صحبت فمينيسم شد. توجه شما را به مهشيد عزيز جلب میکنم که ترانهی بسيار زيبای در وبلاگاش قرار داده است. از صبح تا به حال ده بار گوشش دادم!
January 28, 2003 11:43 AM