●
داستانکآزمايی
داستانکآزمايی
وبلاگ و نوشتههای بعضی از دوستان، و بهخصوص دوست نازنين متواضعیی که از نام بردن از او معذورم، موجب شد به مينیماليسم ادبی و داستانک علاقهی زيادی پيدا کنم و در اين زمينه چند کار بسيار کوتاه بنويسم. اميدوارم اين مشقها مورد توجهتان قرار بگيرد. اين تريلوژی که از پی میآيد با داستانک نسبتا بلندی(!) که قبلا نوشته بودم تکميل میشود. آن داستانک ناماش "نه رفتنم رفتن بود، نه نيامدناش نيامدن" است و 505 کلمه است در حالی اين تريلوژی جمعا 211=30+152+29 کلمه است. به هر حال بسيار خوشحال میشوم نظرتان را بدانم.
نه آمدناش آمدن بود؛ نه رفتناش رفتن.
سر ظهر، ناخوانده، در زد.
رفتم توی آشپزخانه، ناهار مختصری جور كردم، برگشتم بگويم: بفرماييد سر ميز ناهار؛ ديدم رفته و يادداشت گذاشته: ”نه تو تنهايی، نه من گرسنه.“
بوی كرفس تفدادهشده
تا به صرافت بیافتم كه “چرا امروز مثل هر روز به دلام نيفتاد كه خواهد آمد“ مترو از ايستگاه سوم هم گذشته بود؛ بعد ديگر فقط دلشوره بود. برای برگشتن بايد تمام پلههای بیانتهای ايستگاه گلوبندك را يك در ميان مثل كانگورو طی میكردم. تا تاكسی دربست بگيرم و خودم را برسانم به خانه هزار بار از سرم گذشت: “نه حتما زير پادری را نگاه میكنه؛ میدونه كه مثل هميشه كليد را زير پادری میذارم؛ اگه حوصلهاش سر رفت و رفت؟ تا بخواد حوصلهاش سر بره يه چرخی تو خونه میزنه میره ضبط رو روشن میكنه؛ سیدی فلوت مجار را تو ضبط گذاشتم وقتی پای فلوت مجار پيش بياد ديگه حوصلهاش سر نمیره؛...“ وقتی در آسانسور باز شد پادری مرتب بود و صدای فلوت مجار هم شنيده نمیشد؛ اما بويی از درز در بيرون میزد كه میگفت: نيامده است؛ نيامده است كه سر بزند؛ نيامده است كه برود؛ آمده است كه بماند.
عشق، مبارزه و آزادی در 30 کلمه
گفت: "میتوانی داستانکی به کوتاهی "بوی کرفس تفتدادهشده" بنويسی، در بارهی آزادی؟"
دستاش را گرفتم؛ ازخانه بيرون آمديم. چند دقيقه بعد در خيابانی پر رفتوآمد در آغوشاش کشيدم و بوسيدم.
بعد از خواندن دوبارهی اولين داستانک به نظرم رسيد آن را میتوانم کوتاهتر و موثرتر کنم:
نه آمدناش آمدن بود؛ نه رفتناش رفتن.
سر ظهر، ناخوانده، در زد.
رفتم توی آشپزخانه، ناهار مختصری جور كردم، برگشتم، ديديم رفته و يادداشت گذاشته: ”نه تو تنهايی، نه من گرسنه.“
January 26, 2003 02:12 AM