دوشنبه، 16 دیماه 1381 | January 06, 2003

من شبح هستم

من انسان‌ام و هيچ چيز انسانی با من بيگانه نيست[1]
درست يک سال پيش، 16 دی‌ماه 1380 ساعت 2:28 بعدازظهر با عبارت "من يک شبح هستم!"؛ "شبح" متولد شد. از آن روز تا دی‌شب که آخرين يادداشت سال گذشته را نوشتم، شما شاهد يک زنده‌گی بوديد. يک زنده‌گی با تمام مشخصات‌اش، با تمام فراز و نشيب‌های‌اش، با همه‌ی اميدها و ياس‌های‌اش، با همه‌ی عشق‌ها و نفرت‌های‌اش. همه‌ چيز در اين کشکول بود از اجتماع و سياست و هنر گرفته تا نجواهای عاشقانه‌ی بی‌مخاطب. در اين مدت بيش از صد و پنجاه هزار کلمه از دل برآمد تا دلی برای نشستن پيدا کند؛ و سپاس بر شما که نيکو پاس‌اش داشتيد.
"شبح" آن‌چنان که می‌خواستم يک‌موجود انتزاعی از آب‌درنيامد روز به روز به‌خودم نزديک‌تر شد تا در اين اواخر که با هم يکی شديم؛ نويسنده‌یی که به اثر خود شبيه شد و اثری که شکل و شمايل نويسنده‌اش را پيدا کرد. پس "شبح" ديگر شبح نيست؛ آدمی‌ست با تمام خوبی‌ها و بدی‌های بقيه آدم‌ها، با ضعف‌های بشری و با توان‌مندی‌های انسانی. حسادت می‌ورزد، شيفته‌ی تعريف شنيدن است، بالارفتن هيت و ويزيت شادش می‌‌کند،... با اين وجود به هر کاری دست نمی‌زد و هر روز رنگ عوض نمی‌کند که رنگ خودش را دارد گيرم در تلالوی آفتاب رنگ‌به‌رنگ جلو می‌کند. به مردم گوشه‌یی از دنيا توهين کنيد آن‌گاه خواهيد ديد که چگونه خشم‌گين می‌شود و اگر می‌خواهيد به مرز جنون برسانيدش به مردم کشور خودش بگويد بالای چشمشان ابروست! و همه‌ی اين‌ها از ضعف‌ها و قوت‌های بشری است، پس با او مهربان و بخشنده باشيد که آدمی را جايزالخطا خوانده‌اند و شايسته‌ی شفقت.
اگر بگوييم در اين روزها که در معرض ديد شما گذشت تمام گفتنی‌های‌ام را گفته‌ام بی‌شک حقيقت را واگو نکرده ام؛ چه حسرت‌ها که در اين سينه ماند و چه قصه‌ها که بر سر بازار رفت بی‌آن‌که از راز درون خبری با خود ببرد. اما آن‌چه که گفته شد بيش از آن بود که بتوان اين‌چنين در ميان جماعت جار زد و اگر جار زدم به دليل صميميتی بود که احساس می‌کردم. در دفترچه نشانی ايميل‌های‌ام، نشانی‌ ايميل بيش از صد دوست وب‌لاگی است که قبل از نوشتن وب‌لاگ هيچ کدام را نمی‌شناختم. در هارد کامپيوترم بيش از دوهزار ايميل وجود دارد که تماما از دوستان وب‌لاگی دريافت کرده‌ام و اگر پاسخ‌ها را هم به آن اضافه کنيم چيزی در حدود پنج‌هزار ايميل می‌شود؛ يعنی به طور متوسط 14 ايميل در روز و اين بدون احتساب کامنت‌های نظرخواهی و گفت‌وگوها و دريافت پيام از طريق مسنجر است. و اين کارنامه‌ی شبحی است که در ميان شما زيست؛ غمگين، شاد، بخشنده، حساب‌گر، فروتن، مغرور، توان‌مند، ضعيف، بی‌ادعا، پرمدعا، مهربان، تندخو... هر چه بود از وجود جوشان شما بهره برد و اکنون از شما هيچ نمی‌خواهد جز بزرگ‌واری‌تان در مقابل زخم‌ها و گزندهایی که از او به شما رسيد و بدانيد که در دل راضی به هيچ‌کدام نبود... شما را هرگز فراموش نمی‌کنم اگر هنگامی که نود ساله‌گی‌تان را جشن می‌گيرد از من استخوانی هم برای پوسيده شدن باقی‌نمانده باشد بدانيد چيزی در وجودم از عشق شما هنوز شعله‌ور است.
تعداد بعضی از کلمات و مشتقات آنان
دوست 449
عشق 327
مردم 315
زنده(زنده‌گی) 299
زن 293
آزاد 229
مرد 214
ايران 169
شاملو 167
فيلم 166
شعر 109
حافظ 105
فرهنگ 90
اجتماع 84
اسلام 75
مرگ 74
جنگ 72
خدا 70
سينما 62
قدرت 62
دشمن 55
مارکس 48
اقتصاد 44
داستان 29
انتخابات 24
کتاب 21
طلح 22
آمريکا 20
راسل 19
تنوع اين کلمات نشان‌دهنده‌ی تنوع مسايل طرح شده است.
عنوان بعضی از مطالب
حكايت شبح از آن دنيا
مثلاً كاريكلماتور
عبيد زاكاني
شمس سخن می‌گويد:
صدای پای فاشيسم
همه چيز در قهقرا!(حسن دينبلی)
تاملات فمينستي يك شبح
اگر رنج حاصل آمد پديد/ سيبل را به زير آوريد و بگيريد نديد!
من يك مردِ شرمنده هستم
اولين نطق سياسی، عبادی ، سكسی و شبحی‌ی شبح