کارون
کارون سرزمين من
جاری در چشمانم در خاطراتم
در رگها يم
جاری در صوره هايم
کارون
کناره های فقر و بينامی
کارون رونده
کارون گوينده
کارون رودخانهء خوبم
کارون بگو نام شهيدان را در آن روز مرگ و خون و انفجار
باز گو نام شهيدان خفته به پهنه خود را
بازگو نام بيشمار بيشماران را
هزار هزاران را نام شهيدان را
کارون
کارون شاهد بازگو چگونه بود يورش وحشيانه پاسداران ارتجاع
بر کپرنشينان کرانه های تو
بر جويندگان چوب و مس و حلبی
بر فروشندگان فقير دله های روغنی
بر دخترکان سياه چهره با بشکه های نفت سياه
با چشمان بی فروغ
بر مادران رخت شوی
بر پیرمردان مس فروش
کارون بگو حديث تجاوز وحشيانه پيرکفتار تاريخ کهنه ارتجاع را
آن چنگيز دوباره زمان
آن زحاک مسلمان را که با آيه های مطهر قرآن
سوار بر اسب سفيد امام زمان
با چماق های نکيرو منکر و شمشير ذولفقار
جوی خون را تا کمرگاه خود رساند
و از کشته پشته ها و پشته ها و پشته ها.....
کارون
کارون سرخ
کارون زنده
بگو آنان کيان بودند که در خرابه های گاوميش آباد
در حريم فقير خانه های حسيرآباد و خرابه های باغ اسکندر
در خانه های پر از پهن بر ديوارهای کاه گلی
در زير زربه های چماق و قمبه و چاغو
يادگارهای خونين نوشتند
و شعارهای مرگ بر اتجاع با سرانگشتانشان . . .
کارون
کارون بگو
جاسم کجاست
شنبه چه شد
جمعه چگونه گمشد
رفيقان کجاشدند
کارون بگو
بگو داستان جسدهای هزار هزار را
بر کرانه های خود
در آن چهارشنبه سياه جمهوری
کارون بفرياد بگو
کجا شدند رزمندگان خلق بخون خفته عرب
کارون
کارون خمشگين
بازگو آنچه برفقيران عرب رفت
همان نبود که بر خلق کرد و بلوچ ترک ترکمن گذشت
اين حماسه آفرينان مقاومت و مداومت
کارون
کارون جاری
اينک
بگو چگونه ميگذرد
در کناره های گرم و شرجی زده ات
در غروب قمزده ات
در جمع بلمرانان پير جاشوهای تن سوخته
کارون
از زمزمه های آرام آرام بگو که فرياد ميشوند
از کودکان پابرهنه سياه چهره
از کودکان گرسنه بگو
که با خاک و شن و ماسه شکم را سير ميکنند
و آرام آرام در زير نور سوزنده خورشيد جنوب رشت ميکنند
و همزمان در درون خود انديشه انتقام خون
برادران
خاهران
مادران
و
پدران بخون خفته
و
بکارون رفته را مرور ميکنند
تا روز خلق حماسه ای ديگر
کارون
آسوده باش
ما تا زباله دانهايمان از دوران سياه پهلوی هنوز جائی دارد
لاشه های متعفن اين کفتارهای سياه را به آب سرخ تو نميسپاريم
ما
مدفن شهيدانمان
را
کارون
سپاس ميداريم